در خیالت همواره آرامم؛در کنج قلبم برایت خانه ای ساخته ام؛این قلب و خانه ابدیست؛جایی که همیشه در آن حضور داری؛اگر جسمت نباشد؛روحت در آن جاریست؛من از آن روز که تو را نبینم غمگین نمیشوم چون در قلبم حضور داری؛مهم حضور تو نیست تو در قلبم ظاهر میشوی در هر لحظه؛چه تو را لحظه ای ببینم و چه سال ها نبینم برایم فرقی ندارد چون در کنج قلبم جای داری؛واهمه ای ندارم؛ترسی نیست؛هیچ ترسی چون قلب با تو مرا قوی تر و محکمتر میسازد؛سازه ای که هیچگاه فرو نمیریزد؛شاید تو خسته شوی و فرو بریزی؛اما من نه؛خوشبختی و خوشحالی من داشتن این قلب است حتی بدون حضور تو...
1
از مجموعه ی بداهه ها
اشکان.سح
یازده شهریور ۱۴۰۲
ساعت پنج بعد از ظهر
برچسب:
نویسنده: پارسا حکیمی